دختر پسرهای لنگرودی

 

 پروانه

A man found a cocoon of a butterfly. One day a small opening appeared. He sat and watched the butterfly for several hours as it struggled to force its body through that little hole. Then it seemed to stop making any progress. It appeared as if it had gotten as far as it could, and it could go no further.So the man decided to help the butterfly


 پروانه
مردی پیله پروانه ای پیدا کرد .یک روز،روزنه کوچکی در آن نمایان شد.او نشست و پروانه ای را تماشا کرد که ساعتها تلاش کرد از سوراخ کوچک بیرون بیاید.سپس به نظر رسید دست از تلاش برداشت. گویی که این کار سخت تر از آن بود که پروانه بتواند انجام دهد و دیگر تلاش نکرد.بنابراین مرد تصمیم گرفت به پروانه کمک کند

He took a pair of scissors and snipped off the remaining bit of the cocoon.The butterfly then emerged easily. But it had a swollen body and small, shriveled wings.The man continued to watch the butterfly because he expected that, at any moment, the wings would enlarge and expand to be able to support the body, which would contract in time.
Neither happened! In fact, the butterfly spent the rest of its life crawling around with a swollen body and shriveled wings. It never was able to fly.
What the man, in his kindness and haste, did not understand was that the restricting cocoon and the struggle required for the butterfly to get through the tiny opening were God’s way of forcing fluid from the body of the butterfly into its wings so that it would be ready for flight once it achieved its freedom from the cocoon.
Sometimes struggles are exactly what we need in our lives. If God allowed us to go through our lives without any obstacles, it would cripple us.
We would not be as strong as what we could have been. We could never fly!
I asked for Strength………
And God gave me Difficulties to make me strong.
I asked for Wisdom………
And God gave me Problems to solve.
I asked for Prosperity………
And God gave me Brain and Brawn to work.
I asked for Courage………
And God gave me Danger to overcome.
I asked for Love………
And God gave me Troubled people to help.
I asked for Favors………
And God gave me Opportunities.
I received nothing I wanted ……..
I received everything I needed!

Trust in God. Always

او قیچی آورد و انتهای پیله را قطع کرد.پس از آن پروانه به راحتی آشکار شد،اما بدن کوچک پف کرده و بالهای چروکیده ای داشت
مرد به تماشای پروانه ادامه داد چون انتظار داشت که هر لحظه بالها بزرگ شود و توان تحمل بدن پروانه را داشته باشد،که به موقع منقبض شود.
هیچ اتفاقی نیفتاد.در حقیقت،پروانه بقیه عمرش با بدن پف کرده و بالهای چروکیده می خزید.پروانه هرگز نتوانست پرواز کند
آنچه مرد به خاطر مهربانی و شتابی که داشت،درک نکرد این بود که روزنه کوچک و تلاش، برای بیرون آمدن از پیله برای پروانه لازم بود ،روش خداوند برای بیرون آمدن مایعی از بدن پروانه به سمت بود بطوریکه زمانی که از پیله آزاد شد،قادر به پرواز پرواز باشد
گاهی اوقات تلاش، واقعا آن چیزی است که ما در زندگی مان نیاز داریم.اگر خداوند به ما اجازه می داد بدون هیچ مانع و مشکلی از مسیر زندگی بگذریم ،این ما را معلول می کرد و ما بقدر کافی برای آنجه باید انجام میدادیم، قوی نمی شدیم.هرگز نمی توانستیم پرواز کنیم
از خدا قدرت خواستم و خداوند به من مشکلات برای قوی شدن داد
از خدا خرد خواستم،و خوا به من مشکلاتی برای حل کردن داد
از خدا نیکبختی خواستم،و خدا به من مغز و عضلات قوی برای کار کردن داد
از خدا شجاعت خواستم و خدا به من خطر برای فائق آمدن داد
از خدا عشق خواستم و خدا به من مردمی محتاج کمک خواستن داد
از خدا مرحمت خواستم و خدا به من فرصت داد
من آنچه خواستم از خدا نگرفتم،آنچه نیاز داشتم گرفتم.
به خدا یقین داشته باش.همیشه

Make a Free Website with Yola.